تبليغاتX
شام مهتاب

شام مهتاب

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری من اون ماهو دادم به تو یادگاری


دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

 

 

 

وداع مي کنم
با تو
تويي که چشمانت هميشه با دلم سخن داشت
...

گلم
...
دلم
...
اين روزها از هميشه بي قرارترم
مانند پاييز
که لحظه لحظه
باران را انتظار مي کشد
...

ما نه خط هاي موازي بوديم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بي ريا بوديم
دو خط کم رنگ
شايد پر رنگ
...

خط هاي تو
هميشه خط هاي بي رنگ مرا
انتظار مي کشيد
...

و خط هاي ناموزون من
هميشه خط هاي عاشقانه تو را
انکار مي کرد !

گلم
...
دلم
...
به همين اشک هاي گاه و بي گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دير آمديم
و هزار سال ديرتر به هم رسيديم
...

روياهاي خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پيش هست
و صداقت جاودانه تو ايضا
...

گلم
...
دلم
...

وداع مي کنم
...
با تو
نه !
با دنياي عاشقانه خودم
...

وداع مي کنم ...

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ستاره |


نامت را در پرانتزی می نویسم

که آن را برای همیشه خواهم بست

 

سال ها بعد

چون دری قدیمی بازش می کنند

زن بر دریچه خیره مانده و مرد

                            آرام دور می شود

 

حالا قلم مو را بردار!

موهای زن را سفید کن                          

گرامافون را خاموش

و اندوه را

در قاب هایی تاریک

از تمام دیوارها بیاویز

در کشیدن تارهای عنکبوت آزادی!

در بسته می شود                                   

و نامت را در پرانتزی می نویسم

که آن را برای همیشه خواهم بست

 

سال ها بعد

چون قبری بازش می کنند

زنی

خودکارش

دستش

دلش

در لای این پرانتز غمگین گیر کرده است

حالا قلم مو را بردار!

 

 

هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند.
 
 
 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ستاره |


ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . . و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني

 

 

 

ترا با اشک خون از ديده بيرون راندم آخرهم

که تا در جام قلب ديگری ريزی شراب آرزوها را

به زلف ديگری آويزی آن گل های صحرا را

مگو با من

مگو ديگر

مگو از هستی و مستی

من آن خودروگياه وحشی صحرای اندوهم.

که گل های نگاه و خنده هايت رنگ غم دارد

مرا از سينه بيرون کن

ببر از خاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را

مرا بشکن

                                             تو سرتا پا وفا بودی

                                             تو با درد آشنا بودی

                                             ولی ای مهربان من

                                             بگو آخر که از اول کجا بودی

ترا راندم

که دست ديگری بنيان کند روزی بنای عشق و اميدت

شود اميد جاويدت

ترا راندم

ولی هرگز مگو با من

که اصلا معنی عشق و محبت ر نمی دانم

که در چشمان تو نقش غم و دردت را نمی خوانم

                                        ترا راندم

                         ولی آن لحظه گويی آسمان می مرد

                              درون سينه ام دل ناله می زد

                                که بگريزم به دامانش بياويزم

                                    به او با اشک خون گويم

                          مـــــــــــــــــــــرو من بی تو ميميرم

ولی من در ميان های های گريه خنديدم

که تو هرگز ندانی

بی تو يک تک شاخه عريان پاييزم

دگر از غصه لبريزم

در اين دنيا بمان بی من

تو ای تنها امـــــــــــــيدم

باز می گويم دوستت دارم

ولی افسوس که در اين دنيا

نمی مانم .......... ميميرم

 

 

سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد:
اولی برای دیدن تمامی صورت تو،
دومی برای دیدن چشمانت،
سومی برای دیدن لبانت،
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرم همه را
زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام.

ژاک پره ور

 

 

آن دورها...آن بالاها...چشم انتظار!آن قدر گمگشته ام كه نمي دانم در انتظار طلوع مانده ام يا غروب؟!....غروب خستگي ها و درماندگي ها؟...غروب سردي ها و يخ بندان ها؟در اين قحطي احساس....و يا طلوع آرامش ها و شادي ها...طلوعي هزار بار گرم تر...پر از عشق...پر از احساسي زيبا كه نه ديگر به تظاهر شبيه باشد و نه آغشته با دروغ!تنها زيبا باشد براي آنچه كه زيباست!نه براي آنچه كه چشم مي بيند...براي آنچه كه تنها دل مي بيند و بس!

 

 

http://www.sharemation.com/tasnimm/files/safar.jpg

بوسه بر پیشانی، شوربختی را می سترد
بر پیشانی ات بوسه می زنم
بوسه بر چشمان، بی خوابی را می زداید
بر چشمانت بوسه می رنم
بوسه بر لبها، ژرفترین عطش ها را سیراب می کند
بر لبانت بوسه می زنم
بوسه بر سر، خاطره ها را می روبد
بر سرت بوسه می زنم.

مارینا تسوتایوا

1940167.JPG

" عشق جاویدان است "

…باران می بارید

و من به زیر شلاق بوسه های باران دست در دست باد

از کوچه خاطره ها می گذشتم  

به یاد آن شب باران که با او  از آنجا گذشتم

چشمانم با باران می بارید یاد چشمان بارانیش در آن شب

مرا سخت غمین کرده بود

تمامی حرفهایش را به خاطر  آوردم

 ناگاه قلبم به شماره افتاد

 به یاد آن جمله ی آخرش افتادم که گفت "من و تو و باران

تا همیشه…"

اکنون باران هست و من هستم و یاد او …

به یاد تب آنشب افتادم 

به یاد آوردم که  چگونه مرا آنشب  در آغوش فشرد …

((  او اکنون مرا تنها گذاشته بود و به آسمان صعود کرده بود ))

سرمایی سراسر وجودم را گرفت

پاهایم سست شد و بر زمین افتادم

صدای مهیبی تن سردم را در هم شکست و لیکن دیگر توجهی

 نداشتم نه به زمین نه  سرخی بوسه هایش را بر لبانم…

آری او بود و من و باران و رگبار بوسه هایش تا همیشه…

  

به زمان

روحم  را یاد بوسه هایش از جا بلند کرد

کم کم از  جسم خود دور شدم

او را دیدم و  سرخی بوسه هایش را بر لبانم…

آری او بود و من و باران و رگبار بوسه هایش تا همیشه…

+ نوشته شده در ساعت توسط ستاره |


حالا که وقت سفر رسیده یار

یه نظر پشت سرت رو هم ببین

با من این لحظه ی تلخو گریه کن

قطره قطره اشک حسرتو بچین

تو کتاب ما تموم زندگی

قصه ی تو اول و آخرینه

رفتنت تو آینه ی چشمای من

عکسی از عبور ناباوریه

بعد از این لحظه کجایی که تنم

طاقت دیدن مرگو نداره

تو شب لبای سردو بی صدا

شوق بوسیدن مرگو نداره

تو کجایی که ستاره های شب

بی تو خاموشیو پیشه می کنن

گلای کاغذی از دوری تو

تو تن گلدونا ریشه می کنن

تو نباشی چشای تاریک ما

از کدوم چشا باید نور بگیرن

ذره ذره ی تن خاکی من

تو کدوم دستا بایستی بمیرن

یاد تو همیشه دنباله منه

توی هر لحظه ی سرنوشت من

بی تو بودن مثه کابوسه برام

تیغو تر کن رگ خوابمو بزن

 

 

 

 

 

                                          

 

 

 

من امشب در ميان خاطرهاي خنده هاي تو پرسه مي زنم و آرام ندارم

اين شب را دوست ندارم اميد دارم که هيچ گاه تکرار نشود...

 



حتي بعد از مرگ

ساعت نشان مي دهد که چقدر برايت گريستم

زمان ديگر مفهومي ندارد اين اشک هاي من است که براي بي اشکي مي ريزد

کاش نگاهت رانمي دزديدم و کاغذ سفيد نامه راخالي و بدون دوستت دارم در دستت مي

گذاشتم...

 

 

من قول خودم را به تو و تو قول خودت را به من داده بودي بدون هيچ دلواپسي ...
و لي سرنوشت مهر برگشتي به نامه سر به مهر سرنوشتمان زد
و تقدير عشقمان را به گروگان گرفت

 

 

تو تنهاترین منی.....

   تو بهترين مني
                         تو بهترين مني
 
           من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
                   در آسمان با ستاره ها رقصيده ام
                      آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام
                          عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام
                  اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت
          هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام
 
 اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند .
           تو مرا از خود بي خود ساختي
                     تو پرشورترين  لحظات را براي من آوردي
 
                       عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني
عزيزم،

                     به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي ...

 

 

 
 

+ نوشته شده در ساعت توسط ستاره |


JavaScript Codes www.mahsasaeid.blogfa.com

JavaScript Codes
JavaScript Codes if (ns){ for (i = 0; i < Amount; i++){ var P=Math.floor(Math.random()*grphcs.length); rndPic=grphcs[P]; document.write(""); } } else{ document.write('
'); for (i = 0; i < Amount; i++){ var P=Math.floor(Math.random()*grphcs.length); rndPic=grphcs[P]; document.write(''); } document.write('
'); } WinHeight=(ns||ns6)?window.innerHeight:window.document.body.clientHeight; WinWidth=(ns||ns6)?window.innerWidth-70:window.document.body.clientWidth; for (i=0; i < Amount; i++){ Ypos[i] = Math.round(Math.random()*WinHeight); Xpos[i] = Math.round(Math.random()*WinWidth); Speed[i]= Math.random()*5+3; Cstep[i]=0; Step[i]=Math.random()*0.1+0.05; } function fall(){ var WinHeight=(ns||ns6)?window.innerHeight:window.document.body.clientHeight; var WinWidth=(ns||ns6)?window.innerWidth-70:window.document.body.clientWidth; var hscrll=(ns||ns6)?window.pageYOffset:document.body.scrollTop; var wscrll=(ns||ns6)?window.pageXOffset:document.body.scrollLeft; for (i=0; i < Amount; i++){ sy = Speed[i]*Math.sin(90*Math.PI/180); sx = Speed[i]*Math.cos(Cstep[i]); Ypos[i]+=sy; Xpos[i]+=sx; if (Ypos[i] > WinHeight){ Ypos[i]=-60; Xpos[i]=Math.round(Math.random()*WinWidth); Speed[i]=Math.random()*5+3; } if (ns){ document.layers['sn'+i].left=Xpos[i]; document.layers['sn'+i].top=Ypos[i]+hscrll; } else if (ns6){ document.getElementById("si"+i).style.left=Math.min(WinWidth,Xpos[i]); document.getElementById("si"+i).style.top=Ypos[i]+hscrll; } else{ eval("document.all.si"+i).style.left=Xpos[i]; eval("document.all.si"+i).style.top=Ypos[i]+hscrll; } Cstep[i]+=Step[i]; } setTimeout('fall()',20); } window.onload=fall //--> کدهای جاوا اسکریپت